مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

دیشب خواستم کوچه یاد عاشقی را قدم بزنم

سیل گریه راه را بسته بود

بازگشتم

سپیده دمان دیدم گویی آیه ای نازل شد:

إنا اعطیناک العشق!

وضو گرفتم و در هر رکعت نمازم سه سلام تقدیم کردم:

*** السلام علیکِ ایتها العشق

*** السلام علیکِ ایتها العشق

***السلام علیکِ ایتها العشق

تمام که شد دانستم درب بهشت چشمانت به رویم گشوده شد

من مستجاب الدعوة شدم زیر بار گران صبر

الحمدالله أُصیب بمصیبتکِ العشق

ما را بدین مصیبت پروردی

بر این بمیران

بر این ببخش

بر این شفاعتمان کن

آمین

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٢٥ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |

دوست باوفای من

سخاوتت را دوست دارم

مثل افتاب می مانی

گرمی؛ مهربانی؛ باگذشتی

دور ایستاده ای...

اما محبتت گرمم می کند!

روز و روزگارتان زیبا...

 

پ.ن: برای مهربانی دنبال دلیل نباشید. شاید کسی منتظر گرمای دستانتان باشد!

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۱٤ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin