مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

 به گلبانگ عید

گل سرخ شادی دمید

خوشا چهره ء باشکوه امید

بهاران خوش است

گل روی یاران خوش است

شکست غم روزگاران خوش است

.

محضر همه بزرگواران ، دوستان ، خوانندگان ، آشنایان ، وابستگان ، متعلقین ، متعلقات ، سال نو شمسی را تبریک عرض نموده و برای تک تک دقایق سال ٨٨ آرزوی انبوه انبوه شادی و خرمی می نمایم

القصه سال که جدید می شود رویش طبیعت موجب خوشحالی است ولی افزوده شدن یک سال به سالهای عمرم موجب دلنگرانی !

دلنگرانی از :

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش  !

.

رسما" و کتبا" یک سال بزرگتر می شوم و به عمر رفته که می نگرم، ماحصل شگرفی را نمی بینم !

دلخوشی ام به انجام رسیدن امورات برخی مراجعان است که شاید ذخیره ء توبره ء سبک وزنم باشد، که مایهء شرم است که بهانهء زیاده خواهی و بهشت طلبی ام باشد ازآنک:

بهشت را به بها داده اند و نه به بهانه !

این آخر های سال هشتاد و هفت اتفاقات جالبی افتاد. کارمند نمونه شدن (البته نمونه شدن ما در ازین زمینه مربوط به سنوات قبل می شد، جایزه و حکمش را تازگی دادند) و دریافت پاداش جالب بجهت ارتقای وضعیت ارزیابی عملکرد وزارتخانه معظم مان، ارتقاء شغلی و... از آن دسته بود.

دلم می خواست در آخرین آپ سالجاری ، آمار دقیقی از تعداد ماموریت های انجام شده و مسافرت های رفته بگویم. اما کثرت سفرها مانع از حضور ذهن آلزایمری ام می شود !

اما شهرهایی که تقریبا" برای اولین بار رفته ام را به اختصار می گویم تا در جایی نوشته باشم، که یادم بماند:

 

زنجان ، ابهر ، آب بر (طارم) ، قزوین ، بندر انزلی ، بندرترکمن ،  بوشهر ( و تمام فاصله زمینی تا بندر عباس) ، یاسوج ، زابل ، زاهدان ، سمیرم ، شهرضا ، بیجار ، نطنز (ابیانه) ، شیروان ، اراک ‌، یزد ، میبد

حسب بررسی های به عمل آمده فقط ۴ تا از استانها را نرفتم:

ایلام، اردبیل، آذربایجان شرقی و خراسان جنوبی

احتمالا" دو تا از استانها را در ٨٨ درنوردیم !!!

و در آخر :

خدایا چنان کن سرانجام کار

                                            تو خشنود باشی و  ما رستگار

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٧ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |

سرمشق های آب و بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

شعر "خدای مهربان" را حفظ کردیم

اما خدای مهربان را یادمان رفت

.

.

شعری که ملاحظه می فرمایید، چند صباح پیش مدیرکل عزیزمان، در یک جلسه غیر رسمی قرائت کرد. به شدت لذت بردم، هرچند که شاعرش رو نمی شناسم. کسی می دونه بگه ما هم بدونیم

.

اما چه ایامی بود این چند وقت که خزر آبادساری بودیم و بعد  سری به یاسوج زدیم و به دیار خودمان هم رفتیم و مشعوف شدیم از زیارت حضرت مادر !

و آنگاه که برگشتیم هم خرسند و خوشحال و خندان شدیم از زیارت گل روی سارایی گل

و علی تپل  و حضرت استاد صندلی همسر محترمه میز بزرگوار !!!

از همان خدای مهربان برای این چهار عضو خانواده ء با محبت می خواهم که همیشه در کنار هم سالم وشاد باشند و در ظل سایه باریتعالی "عاقبت به خیر" شوند.

آمین

.......

از توجهات سینکی بزرگوار هم به شدت سپاسگزارم

نمی دانم از این ور خاک ها ره آن ور آب ها چگونه جبران زحمات کنم.

.

از خزرآباد و یاسوج و ولایتمان و سارا و علی عکس هایی زیبا هست که القصه همچون پیش نمی توان به مقابل دیدگان محترمتان قرار داد.

و در آخر اینکه مقدمتا" اگر نتوانستیم تا آخر سال آپ کنیم تبریکاتمان را پذیرا باشید از بابت مبعث رسول، میلاد امام صادق و عید باستانی!

.

.

شاد زیید در سال ٨٨ !

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin