مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

انگار همین دیروز بود که حس ناشناخته ای تلنگری بر شیشه احساسم زد

یادت هست چه نگاه غریبی بود؟

من بودم و تمثال تمام قد رعنای تو

من بودم و هجوم نگاه ویرانگر تو

به قول شاعر :

هزار عهد بکردم که گرد عشق نگردم                    همی برابرم آید خیال روی تو هر دم

 

حالا...

قربانت بروم می بینی این همه انتظار و اشتیاق چند ساله به ثمر نشست؟

می بینی اینهمه دلهره و اضطراب چند ماهه به ثمر نشست؟

 دوباره مرور میکنیم

آن روز را که یادت نمیرود

در لابلای ازدحام و شلوغی جشنواره فرهنگ استانها

شلوغتر از آن بودم که باورم بشود در میان آن همه گرفتاری، نگاهی مرا به خود می خواند و خواهد برد

امروز نشسته ام و تمامش را از لابلای برگ برگ خاطراتم بیرون می آورم

امروز نشسته ام و تمام روزهایی را که به پای تو و برای تو به انتظار رفته اند، با لذت تمام مرور می کنم

دیدی صبرم زیاد بود و «خدا با صبرکنندگان است» !

دیدی انتظارم زیاد بود و نگاهم بی سبب بر درگاه چشمان تو منزل نکرده بود

تصدق چشمانت بروم

حالا می توانم با خیالی آسوده بر مهربانی چشمانت، چشم بدوزم

حالا می توانم سجده شکر به جا آورم که به پاس همه خوبیهایی که داری، خداوند نیز برایمان "خوب" خواسته است

.

.

مهربان من، برایم بمان

با شادی هایم و با اندوهم

من هرکجا که باشم، دخیل چشمان توام

به قول شاعر:

"می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود"

 

پ.ن:

شریک زندگی من در جشنواره دانشجویی فرهنگ استانها نماینده استان زنجان بود

حالا بعد از سالها هم دانشگاهی سابق، یک رفیق، همکار و صد البته همسر خوب برای همیشه زندگی است

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۸ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin