مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

در میان خوانندگان این کلبه محقر، دوستانی هستند و بودند که از گذشته در مراوده بودیم و سابقه دوستیمان به گذشته های دور و نه چندان دور بر می گردد!

و بخشی نیز تاکنون نه یکدیگر را دیده ایم و نه پای حرف دل هم نشسته ایم

تنها از روی متون و سطوری که در عالم مجازی از خود بر جای گذاشته ایم، توانسته ایم راه باریکی برای دوستی های نه چندان محکم بیابیم.

حال دلم می خواست (چه آنها که از گذشته های غیر وبلاگی می شناسندم و چه آنها که در این دنیای مجازی مرا شناخته اند) مرا نقد کنند !

.

.

نمی خواهم به تعریفم بنشینید

که خود در "تعریف از خود" ید طولائی دارم !

بی پیرایه نقدم کنید...

 همین !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٦ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |

بیچاره «علی» مظلومترین پسر کلاسمان بود

یعنی یک سادگی هایی داشت که در نگاه اول آدم هوس می کرد دست بیاندازدش، اما وقتی باهاش رفیق می شدی می فهمیدی که خیلی دل پاک است و نباید آزرده خاطرش کنی.

القصه امتحانات ثلث اول تمام شده بود و معلم انشاء برگه های امتحانی مان را (یا همان انشاء هایی که نوشته بودیم را) آورده بود و به نظر می رسید که اساسی دلش پر بود.

خوب ٣ تا موضوع داده بود که به اختیار یکی از آنها را باید می نوشتیم.

حقیقتش یادم نیست که خودم کدام موضوع را انتخاب کرده بودم و اصلاً به جز موضوع مادر بقیه موضوعات چی بود؟

معلم انشاء عزیزمان که گفتم دلش پر بود، شروع کرد به گیر دادن به بچه های قد و نیم قدی که کلاس هفت و هشت (اول و دوم راهنمایی) بودند و هنوز نمی توانستند یک جمله درست و حسابی بنویسند !

فی المثل انشاء همین «علی آقای» دل پاک قصه ما را کشید بیرون و شروع کرد به قرائت فرازهایی از انشاء ایشان:

"مثلاً آقای علی.س برداشتند نوشتند: بهشت زیر مادران است" !!!

در یک لحظه بمب خنده در کلاس ۴٠-٣٠ نفره منفجر شد !

حالا آقا معلم نمی دانست همگام با بچه ها بخندد یا هنوز عصبانیت خودش را حفظ کند !

اما هرچه بود علی نتوانست تحمل کند و زد زیر گریه !!!

.

.

یادش بخیر

حالا علی،  مردی شده برای خودش، اما بچه های شروری مثل خودم، گاهی گریزی می زنیم به موضوع انشائش و تجدید خاطره می کنیم!

***

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٥ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin