مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

خدایا...

مادرم در حق من مادری کرد

اما من در حقش فرزندی نه...!

من خیره سر تر از ان بودم که برایش اهل باشم

او مهربانتر از آن بود که حتی به رویم بیاورد...!

سلامتی مادرم را از تو می خواهم تا فرصتی باشد برای بجا آوردن وظایف فرزندی

.

.

.

شدیداً ملتمس دعا

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۱ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

.

.

.

.

التماس دعای مخصوص

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۱ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |

عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت

دل، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت

این درد جانگداز ز من روی برنتافت

وین رنج دلنواز ز من دست برنداشت

 ×××

تنها و نامراد در این سال های سخت

من بودم و نوای دل بینوای من

دردا که بعد از آن همه امید و اشتیاق

دیر آشنا دل تو، نشد آشنای من

 ×××

از یاد تو کجا بگریزم که بی گمان

تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم

با چشم دل به چهره خود می کنم نگاه

کاین صورت مجسم رنج است یا منم ؟

 ×××

امروز این تویی که به یاد گذشته ها

در چشم رنجدیده من می کنی نگاه

چشم گناهکار تو گوید که ” آن زمان

نشناختم صفای تورا “ آه ازین گناه !

 ×××

امروز این منم که پریشان و دردمند

می سوزم و ز عهد کهن یاد می کنم

فرسوده شانه های پر از داغ و درد را

نالان ز بار عشق تو آزاد می کنم.

 ×××

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای

بنگر که غم به وادی مرگم کشانده است.

تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبین

ای بس حدیث تلخ که ناگفته مانده است .

 ×××

گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان

گفتی: ” غمین مباش که آن کور و این کر است “ !

دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور

صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟

×××××××××××××××××××××××××××××

زنده یاد فریدون مشیری

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٩ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin