مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

دلم می خواهد بنویسم

از حال و احوال ناخوشایند مادرم

از امید به حضرتی که بندگانش را به رحمانیت و رحیمیتش امیدوار کرده

از نذرهایی که با توسل به تمام مقدساتی که می توان رشته امید را بدانها گره زد بسته شد

از حاجت هایی که در این همه سال به دعای خیر مادرمان به ما داده شد

و حالا حاجتی که فرزندانش برای مادر میخواهند:

سلامتی مادری که برای کودکان یتیمش هم ’مامان’ بود و هم ’بابا’

کاش می شد نوشت سرگذشت تقدیر مادری در را در میان آن همه غربت

در میان آنهمه اندوه

در میان آنهمه درد

و حالا هم درد جانکاه بزرگتر !!!

روی کاغذی نوشتم:

خدایا شفای ’مونس و مرهم زخم های زندگانی کودکان یتیم’ را از تو می خواهم

خدایا شفای کامل و عاجل تمام مادران را به حرمت بی خانمانی دلبندانش عطا کن

زیرا اولین تجربهء توکل به تو را، از دست و نگاه مادر می آموزند

ما توکل به تو را از مادر آموختیم

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

و در یک جمله:

در این ماه سرشار از رحمت و مجبت، ما را با شفای مادر بیمار، به رحمت لایتناهی ات امیدوارتر و زنده کن

آمین

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin