مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

خوب می شه گفت در طول سابقه چهار - پنج ساله کاری و ماموریت های محوله، با یک چنین موضوعاتی که امروز دیدم مواجه نشدم !

امروز به همراه تیم کاری رفتیم پژوهشگاه...

جالب بود !

همه چیزش جالب بود !

از رئیسش که نبود...

از زیر مجموعه که چق ق ق ق قدر  همکاری مناسبی داشتند !

از پرونده هایی که ورق زدیم و واقعا" برگه هایی رو ملاحظه کردیم که دراین چند صباح کاری خودمون ندیده بودیم !!!

از کسانی که مستحق اخراج نبودند و اخراج شدند

از کسانی که مکلف به اخراج بودند و اخراج نشدند !

از ناهاری که به خاطر هزار و یک دلیل ناگفته ترجیح دادیم اونجا نخوریم !

.

الان که دارم می نویسم هنوز هنگم !!!

.

.

(این تیکه آخر فقط برای خودم) :

خدایا

اگه قرارباشه  از ما هم مثل قضّات حساب پس بگیری ...

ما نیستیم ها ا ا ا...

گفته باشم...

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٦ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin