مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

این روزها نزدیکتر از همیشه، با منی

دور از چشم همه می پایمت

غنج می رود دلم و می رود به دنبال رد چشمانت هرزه گردی های بی پایانم

کسی نبود و من و تو به اندازه تمام خوشحالیمان جشن گرفتیم

کسی نبود و من و تو به اندازه تمام بزرگیمان ذوق کردیم

کسی نبود و من و تو یکدیگر را از هم ربودیم

کسی نبود و من و تو یکی شدیم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٢ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin