مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

ایام تعطیلات عزاداری امام حسین (ع) (که تسلیت به همه خوانندگان باد) را به طور اتفاقی در مشهدالرضا بودیم

البته به اتفاق دوستان و همراهان، در مدت اقامت در شاهرود به محضر شیخ ابوالحسن خرقانی رفتیم

.

.

کسی گمان نمی کند در این گوشه دنیا مردی خفته باشد که کراماتی عجیب داشته و حتی بایزید بسطامی (با آنهمه عزتش) بشارتش را داده باشد و گفته باشد: ابوالحسن را در نزد باریتعالی جایگاهی است که مرا بدان راهی نیست !

.

.

شعری که بالای درب ورودی آرامگاهش نوشته را برایتان می نویسم

امید که مورد پسندتان قرار گیرد:

 

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم            بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

ما را ز برای دیدنش باید چشم                 ور دوست نبیند، به چه کار آید چشم

 

 

و نقلی دیگر نیز از اوست :

 

 

                 هر که در این سرا در آید نانش دهید و از ایمانش مپرسید

                            چه آنکه بر درگاه باریتعالی به جان ارزد،

                       البته که بر خوان بوالحسن خرقانی به نان ارزد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۳ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin