مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

معلم در حال گفتن املاء بود:

با صدایی رسا گفت:

"من عاااااشقَ  ََََََ  َ  َت  نَ  َ  َبودََََََ  َ  َ  َ  َ  َ  َم"

اما نوشتم:

"من عاشقت نه ! بوده ام"

***

این را کسی نفهمید

آنروز در دستم بود

عکسی از رخسار ماه تو

این را کسی نفهمید !

***

من نمره ام کم شد

من عاشقت نبودم؟

این را کسی نفهمید؟

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin