مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

باورمان نمی شد که خدا سخت می پاییدمان

و دست های رو به آسمان بلند شده مان را

و  آرزوهایمان را...

که یک به یک لبیک گفت

و من هنوز در بهت عظیم اجابت دعاهایم نشسته ام !

حال آنکه او ما را سخت در آغوش گرفته است

روزهای پر التهاب را به سختی گذراندیم

اما دلمان به آینده  روشن بود،

دلخوشی هایمان را قسمت کردیم

تا شادی به مساوات تقسیم شود.

حالیه درخت "صبر" به بار نشست و میوه "شادی" را به "خانه مشترکمان" بردیم

حالا معنای کلماتی که روزگاری پشت تلفن از باب تعارف و تکلف می گفتم را پی می برم:

"روزت خوش روزگارت خوشتر..." !

دعا می کینم:

"روزمان خوش ، روزگارمان خوشتر..."

.

.

آمین

***

پ. ن:

نصف مراسم شادی در ولایت همسرجان برگزار شدقلب

الباقی مراسم ٨/٨/٨٩ ساعت ١٨ در دامغانلبخند

خدمت دوستان هستیم و خواهیم بود

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin