مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

باورم نمی شود

هیچکس باورش نمی شود

حتی تو که داری همین حالا می خوانی

باورت نمی شود

چه چیز را...؟

اینکه انگار همین دیروز بود که خودت را برای سال 1389 آماده می کردی !

دیدی چه زود گذشت.

نوشتن دفتر خاطرات این حسن را دارد که بدانی پارسال همین موقع در چه حالی بودی و چه می کردی و دغدغه ذهنت چه بود و با حالا مقایسه کنی که امروز چند روز مانده به سال 1390 چه می خواهی و اهدافت چیست؟

راستش را بخواهی پارسال حتی چند روز مانده به عید (همین بیست و یکم و بیست و دوم اسفند را می گویم) باورم نمی شد که در طول تعطیلات نوروزی به خواستگاری می رویم و بعد در همان ایام سر سفره عقد می نشینیم و بعد با کلی نگرانی به دنبال تهیه تدارکات مراسم شادی و در نتیجه مراسم عروسی بودیم.

این ایام روزهای شاد و درعین حال سختی بود، اوضاع و احوال غریبی بود اما هرچه بود با سرعتی باور نکردنی تمام شد.

مثل همه آدم های روی کره خاکی، و مثل همه ایرانی ها، در طول سال 89 برای من هم اتفاقات خوب زیادی افتاد. البته اتفاقات ناخوشایند هم داشتم، اما انصافاً آنقدر اتفاقات خوب زیاد بود که بد ها جایی برای عرض اندام ندارشتند.

لازم دیدم تشکرات ویژه داشته باشم از : مادرم، همسر، خواهرانم، خاواده همسرم، مدیران کل قدیم و جدیدم (آقایان دکتر رستمی ابوسعیدی و دکتر مسلمی نائینی) و دوستان بسیار زیادی که در برهه های مختلف زندگی همراهم بودند.

امیدوارم سال جدید برای همه دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی سال خوبی توام با سعادتمندی و بهروزی و کامروایی باشه و امید آنکه بر سر سفره هفت سین در لحظه تحویل ساعت، ما را از دعای خیر محروم نکنند.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin