مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

باز باران

با ترانه

می خورد بر بام خانه

یادم آمد کربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

زیر تیغ و نیزه ها را

با صدای گریه های کودکانه

وندرین صحرای سوزان

میدود طفلی سه ساله

پر ز ناله

دلشکسته

پای خسته

باز باران

قطره قطره

می چکد از چوب محمل

آه باران...

کی بباری بر تن عطشان یاران

تر کنند از آن گلو را

آه باران...

آه باران...

پ.ن:

اجرکم عنداله

ملتمس دعا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin