مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

دیشب گفتگویی نغز داشتم با خیال تو

تمثیل سایه های متحرک بر دیوار

اشک های به حلقه نشسته بر آستان انتظار

.

.

دیگر قول می دهم برای هیچ دختر خنده رویی دل نسوزانم

تا مرهم جدایی ام را از قحط بازار محبت سراغ نگیرم

دستم خالی بود و دلم انباشته از بغض هایی که نبودی تا فریادت کنم !

چند روز پیش حال و هوای کوی دانشگاه مرا به ناکجایی برده بود که بر روی پل عابر، مرده ای متحرک بودم و فریاد می کشیدم تا یک تن از این نامردمان دردم را بفهمدم

و انتقامم را بگیرد از روزگاری که دل هایی را به سوگ جدایی نشانده

که ماتم هزار سهراب و هزار مجنون و هزار فرهاد در آن گم است

دستم خالی است و دلم انباشته از بغض هایی که نیستی تا فریادت کنم !

دستم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin