مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

اگر این رود بداند

که من چقدر بی چراغ

از چم و خم این شب خسته گذشته ام

به خدا عصبانی می شود

می رود ماه را از آسمان می چیند

***

اگر این ماه بداند

که من چقدر بی آسمان زیسته ام

یعنی زندگی کرده ام... ،

اگر این پرستو بداند

که من چقدر ترا دوست می دارم

به خدا زمین از رفتن این همه دایرهء باز ... باز می ماند !

***

چه دیر آمدی حالای ِ صد هزار سالهء من !

من این نیستم که بوده ام

او که من بود آن همه سال،

رفته زیر آن  سایهء بید بی نشان مرده است !

.

.

.

.

.

      

سید علی صالحی 

.

.

پ.ن : از دنیا خانم گل که در  آهنگ گذاشتن این وبلاگ کمکم کرد خیلی خیلی ممنونم.

به نشانه تقدیر:

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٢٢ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin