مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

در یک جمله کوتاه نوشت :

وقتی خاطره های آدم زیاد می شه، دیوار اطاقت پر عکس می شه اما دلت برای اونی تنگ می شه که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی !

.

.

.

می نویسم :

عکسی که به دیوار زده نمی شه از عکسی که به دیوار زده می شه قشنگتره ؟!

حضور مجسم تو سالهاست که گوشه گوشه ذهن رو پر کرده

اما تو بی هیچ حرفی...

اشاره ای...

نگاهی...

محو می شوی در هر روزه های خود... !!!

می بینی ؟

من مانده ام و کوله بار خاطرات خط خورده !

من مانده ام و کوله بار خاطرات یخ بسته !

***

می گوید : خاطراتش را غبار می گیرد و کهنه می شود !

می گویم :

آتش اگر کهنه شود، حرارتش را از دست نمی دهد !

خاکستر شاید روی زغال اخگر بنشیند، اما مانع حرارتش نمی شود !!!

می گویم :

ما کهنه می شویم ، اما عشقمان هیچگاه !!!

.

.

.

برای : http://lovehim.persianblog.ir

.

.

.

پ.ن۱: به یاد شعری از مرحوم سهیلی افتادم . اما چون همه شعر به یاد ذهن آلزایمری من نمی آد نمی گم... !!!

پ.ن۲ : به وبلاگ مورد اشاره فوق که هنوز از ین خستگی سایه موهوم پریشانحال است !!! سر بزنید

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٢۱ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin