مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

...و من خواسته ام موذن مذهب خویش باشم و حقیقت را قربانی هیچ مصلحتی نکنم و در نظام حاکم بر «کویر» نگنجم و در «نظم یکنواخت زمان» هم آواز و هم ساز همه نباشم،

احساس کردم که «خروسی بی محل» ام که شب و نیمه شبی هنگام نعره بر می دارد و طلوع و غروب آفتاب خویش را فریاد می کشد و سنت رسوم چندهزار ساله است که خروس بی محل نا میمون است و حلقومش را باید برید که در ظلمت عام ، صبح را فریاد بر می آورد و در نیمه شب از طلوع خبر می دهد و در سکوت امن کویر نعره بر می کشد و آرامش سنگین روستا را بر می شورد و خواب را بر می آشوبد و مردمی را که در آغوش شب به خواب رفته اند و هر یک در زیر پوشش سفیدی که -شب همچون کفنی می نماید- غرق و آسوده غنوده اند، بیدار می کند...

.

.

.

.

پ.ن۱ : قسمتی از کتاب «حسین وارث آدم» اثر استاد شریعتی

پ.ن۲ : ایام عزاداری سالار شهیدان بر دوستان و عزادارن حسینی تعزیت باد

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٠/٢٥ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin