مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

هربار که می گفتند چقدر شبیه برادرش است باور نمی کرد.

زمانی متوجه تشابه بیش از حد با برادرش شد که

سیلی داغ مرد همسایه رنگ صورتش را نیلی کرد !

.

.

.

فهمید که برادر دوقلویش دوباره شیشه همسایه را شکاند !!!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/۳ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin