مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

                                              

ورق زن با نگاهت صفحهء شب های فردا را

بخوان تا فصل آخر  این کتاب قصه ء ما را

الا یا ایها الساقی ! دروغ محض می گفتی

کجا بود آن می باقی که خواهد سوخت دنیا را

شراب چار ساله چاره ء این زخم کاری نیست

مگر باران بشوید زخم های شانهء ما را

الا یا ایها الساقی ! حنایت رنگ می بازد

زمانی را که دریابی ، "شب تلخ مسیحا " را...

.

.

شاعر : علیرضا میربزرگ (شاعر  جوان استان سیستان و بلوچستان)


.

.

پ.ن 1 :

به مادرم می گویم : قدم هایت را روی چشمانم بگذار ، تا چشمانم شاید بهشت را ببینند !

میلاد دخت نبی (س) و روز  زن بر شما گرامیان گرامی باد

مخصوصا به دوستان عزیز :

فاطمه  - سینکیرؤیا  -  میترا

پ.ن 2 : از 2 مسافرت اخیر (شمال و شهرکرد) نتوانستم عکسی بگیرم که اینجا بگذارم و با هم ببینیمزبان

شاید از بجنورد  و قوچان بتوانمچشمک


پ.ن 3 : منتظر اتفاق خوبی بودم که بر حسب شنیده ها ، حالا حالا ها به تاخیر افتادناراحت

(والله اعلم بما فی الصدور...)

پ.ن 4 : راستی گرچه با تاخیر ولی عرض کنم به خدمت همه خوانندگان:

اینطور نباشد که  ما  ماموریت برویم ، دنبال کار ملت ؛ و شما جشن برگزار کنید برای این پرشین بلاگ پر مذلت نیشخند

پ.ن 5 : عکس بعضی ها را در خلال انبوه عکس های جشن فوق الذکر دیده ایم و ذخیره کردیم.

معرفی ات ( اش ) چشمکنیشخند نمی کنیم تا کنجکاوی، شاخه های تنیده تان را  بپروراند !!!خنده

.

.

پ.ن 6 : خرداد و تیر برای من  ، مزه ء عاشق شدن می دهد  و  آبان ... !!!

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٤ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin