مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

یک کمی اول :

باد سردی روی صورت تازه شسته شده ام را نوازش می دهد و حقیقت پاییز را به راستی به خوردم می دهد

کفش و کلاه می کنم و راهی خیابان های پر ازدهام می شوم که برسم محل کارم

کمتر شده که بدون تاخیر برسم این روزهای پرترافیک را !

و کمتر شده که به همه کارهایم برسم از دست حجم انبوهی کارهایم !

دلشورهء عجیبی بابت کارهای انجام نشده ام دارم

خصوصا" قول های روحی ایی که  خودم به خودم دادم !

یادم می آید دفتر قبلی که بودم مدتی همکار بودیم با کسی که حالا در به در دنبالش می گردم و یافت می نشود !

آنم آرزوست !

کاش می شد این تاریخ های به تاخیر افتاده را گریزی بود !

یک کمی بعد :

پای "عذر بدتر از گناه" که می آید احساس ناخوشایندی پیدا می کنم

مثل احساس تهوع !!!

دیشب از خواندن عذرهای بدتر از گناه ، تحولاتی را در خودم حس می کردم !!!

یک کمی آخر :

اگر دو نفر از دوستان هیات همراه سفر ریاست جمهوری به استان خراسان شمالی نبودند، از رفتنم احساس پشیمانی می کردم !

اما باور کنید از همراهی با این دو نفر آنقدر مسرورم که دلم می خواهد هر روز با ایشان به ماموریت و سفر بروم !

بعضی از معاونین را با سه من عسل نمی شود خورد

و بعضی را باید قورت بدهی و گرنه ( از حلاوتشان ) نخوردیش ، می قاپندش ، می خورندش !!!

.

.

.

یک کمی آخرتر :

مانده ام با حجم انبوهی از کار و بار و ماموریت هایی که معلوم نیست چگونه به انجام برسد ؟!وقت تمام

یا حضرت گرگان کلافهنگران

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin