مسیح

جایی برای نوشتن دلتنگی ها و سفرنامه های گاه و بیگاه خودم و گلچین نظم و نثر دیگر ادبا و فضلا

تصویر گل و ماهی، در آیینه خوابیده

انگار کسی در خواب، لبخند تو را دیده

از بوی بهار و گل، از باغ چه می داند

هر کس که خیالت را در خواب نبوییده ؟!

ای روح مسیحایی ! در راه تو انبوهند

لبهای پر از فریاد، دستان چروکیده

در سایه ابرویم، ابری است که با یادت

بغض شب و روزم را باریده و باریده

با این همه می خواهم از تو بسرایم باز

با یک دل فرسوده، با مصرع پوسیده

تصویر ترک خورده، در آیینه زخمی

بی زخم کجا شعری، از حنجره روییده... ؟!

.

.

 

  

شعر از :

سید محمد سادات اخوی

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۳٠ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط مسیح نظرات () |


Design By : Night Skin