احساس دریایی

این کوچه ها که بوی گل مریم را می دهد، نشانی از تو ندارد !

این کوچه ها که رنگ خاطرات تو را دارد، چندی است که خبر از تو ندارد !

من و این جاده ها و دلتنگی های من

من و این موج ها و آواز های من !

کجائی که ببینی این خستگی هایم را بی تو درمان نیست ؟!

کجائی که ببینی این نگاه هایم را جز یاد چشمانت پناهی نیست؟!

بیا و به حرمت پرندگان ساحل نا آرام ، کمی پناهم باش

شاید چنانکه گفته اند :

گو شمع میارید  در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است !

در محفل تنهائی من شمعی باشی و بل ماهی درخشان ،

که بی صدائی ِ شب تارم را به نوای آهنگینت ، دل انگیز نمائی !

بی حضور تو ای مونس دل شکسته، چگونه درمان توان کرد مرهم جراحت جدائی را... !؟

شب از نیمه گذشته و خواب از چشمان رخت بر بسته !

خیال حضور تو در پیش چشمانم مجسم است و مرا طاقت فراق بیش ازینم نیست !

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
سارا

سلامممم پرستوهای محبت از سرزمین دل انسان ها پر كشیده اند، به را های دور.. دیگر گلهای مهربانی در دل كسی جوانه نمی زند. نشانی از عشق اگر هست، تنها رد پایی است. آن هم سال هاست كه پوشیده شده، با برف های سرد و سنگین بی اعتنایی[ناراحت]

سعیده

سلام از اینکه به من سر زدین ممنون من بعد از غیبت طولانی دوباره اومدم همه چی کلی عوض شده!!!!