در حياط دانشكده زير گرما نشسته بود

مثل هميشه

تنها و سر درگريبان

الماني بود بر تصويري كه هميشه از ولايتش مي داد...

برگشتم به كلاس و همهء احساساتم را برايش مكتوب كردم.

و من خودم بودم،

شناسنامه اي كهنه و پيراهني از بوي پونه و پروانه هاي بنفش

حالا هنوز گاه به گاه سراغ گنجه كه مي روم،

 مي دانم تمام آن پروانه ها مرده اند.

حالا پيراهن چرك آن سالها را به در مي آورم.

مي گذارم رو به روي سهمي از سكوت آن سالها

و مي گريم و مي گريم و مي گريم

چنان بلند بلند كه باران بيايد...

حالا ديگر از هر نگاه نادرست و طعنه تاريك نمي ترسم

حالا به هر زنجيري كه مي نگرم بوي نسيم و ستاره مي آيد...

دويدم به طرف حياط دانشكده تا نوشته ام را هديه اش كنم

اما...

.

.

.

او رفته بود و تنها كتابش را جا گذاشته بود.

مثل كبوتر بال شكستهء يكي از قصه هايش كه توان همراهي با كوچ ايل را نداشت

در وارجا مانده بود.

پ.ن:

بازهم

زنده ياد حسين پناهي

/ 24 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معصومه

سلام اينبار به نيابت از طرف فاطمه اومدم اومدم بگم لطف کردی به فاطمه سر زدی بعدش هم فاطمه تازه اپ کرده و حالا حالا ها خبر از اپ کردبعدش هم اومد پيش من اپ کرد

معصومه

اشتباه هات پايين رو تصحيح می کنم وبلاگ فاطمه رو با هم اپ کرديم اگه بری تاريخ رو نگاه کنی در روز پنج شنبه بعدش هم حالا حالا ها خبر از اپ کردن نيست ولی شما هم چنان ابراز محبت های خودتون رو بکنيد بابت غلط های پايين هم معذرت يا حق

ليلا

بالاخره که من ضرب المثل رو نوشته بودم

م

خدا خيرت بده ... . . . خير ببيني جوون . . . فكر كنم با همون وب دوستت دارم ادامه بدم بهتره باشه اين وب جديد با من راه نمياد مي دونم يكي ديگه هم بسازم همينه .... شايد اونيكه خودت مي دوني نفرينم كرده . . . بازم با دوستت دارم برمي گردم منتظر باش منتظرت هستم . . .

ساقی

به وسعت نگاهت خسته ام.طاقت دوری ندارم.به تو ای مهربانم که سکوت تلخ تنهايی مرا شکستی و به سکوت عشق واداشتی.آپم

م

دمت گرم . . . خيلي آقايي به مولا . . . تو همون : دوستت دارم در خدمتم . . . آپ كردم خبرت مي كنم

يگانه

سلام . بهش بگو ديگه . چی؟ همون که من گفتم راستش من نظری ندارم اما دلم می خواد بدونی که در هر حال به يادتون هستيم الان مرجان و بچه ها اين جان می خوايم بريم دانشگاه همه دوست داريم

م

خيلي آقايي . . . منتظرم

م

دارمت . . . داشته باش منو . . . با يه ايميل

م

شرمنده گرفتار شدم . . . در اولين فرصت چشم