بنشين

بنشین کنار من

می خواهم قصه زندگی ام را برایت بگویم :

.

.

اول کسی نبود !

تنها خودم بودم

من !

.

.

.

چندی گذشت...

تو آمدی !

من سالها رفته ام

تنها توئی، خودت !

تنها توئی

تو !!!

.

.

2a76fl1.jpg

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل بارون زده

مي ترسم برف تمام شود و شاپرکها نيايند - مي ترسم بهار بدون پروانه و پرستو بيايد.مي ترسم يادم برود کتاب شعرم را از زير باران بردارم.مي ترسم نخستين شکوفه ها غافلگيرم کند و نسيم زيبايي که از شمال مي وزد مرا از تو غافل کند...........نمي خواهم بي تو ياسها را ببويم..........مي ترسم برف تمام شود و هيچکس قلبم مرا براي تو معنا نکند. مي ترسم برف تمام شود و حرف من نيمه تمام بماند و کلمه هايم يخ بزنند و هرگز نتوانم بگويم

فاطمه

سلام . خوبی ؟ چه طوری ؟ . مرسی که اومدی وبم خيلی خوشحال شدم . اين صفحه کامنتت باز نمی شد چرا دیگه داشتم نا امید می شدم!! . من آپ عاشورای امسال رو نفهميدم ميشه برام توضيح بدی . آپ تشابه هم خيلی خیلی گشنگ بود . آخییییییییییییییی . آپ بنشين هم جالب بود و عکسش هم خوجٌله

حميد

سلام دوست عزيز وبلاگ جالبی داری به ما هم سر بزن اگه دوست داشتی خوشحال میشیم

هلو!!!

سلام ... ببخشید چند وقتیه سرم شلوغ شده وقت نمی کنم زیاد سر بزنم ... مطلبت رو که خوندم یاد یکی از پست های وبلاگم افتادم ... خواستم ارجاع بدم ... پیداش نکردم ... ولی در هر صورت قشنگ بود ...

ستاره

سلام خوبی؟ قشنگ بود ! نظرتون رو راجع به تبادل لينک می خوام!

گل بارون زده

تویه کرم سیب بودی و من یه کرم ابریشم . تو به من قول دادی دیگه هیچوقت سیب نخوری ... و من هم قول دادم دور خودم پیله نزنم ! ولی نمی دونم چی شد که تو طاقت نیاوردی و دوباره سیب خوردی ....

زنی شبيه درخت

گاه آنکه ما را به حقيقت می رساند خود از حقيقت عاريست زيرا تنها حقيقت است که رهايی می بخشد