سرودهای شب های بی توئی

 

.

.

سرد می شوم

یخ می زنم

برای یک چای داغ به اشتها می آیم

سردی سرودهای  شب های بی توئی

به انجماد کشانده تمام اشتهایم را

شاید دیگر دیر شده است

از پس این همه سال

باور نمی کنی؟

از این غزل آویخته به بالای سرم بپرس:

زان شبی که وعده کردی روز وصل

روز و شب را می شمارم روز و شب... !

/ 5 نظر / 30 بازدید
فاطمه

زان شبی که وعده کردی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب... ! سلام مسيح عزيز...لذت بردم از خوندنش و براي يک چاي داغ عجيب به اشتها اومدم... مرسي[گل]

ترنم نیمه شبان

خیلی به دلم نشست. نوشته هایتان را تعقیب کردم دل می نویسی خوش به حال ذوق زیبات ثبت است بر جریده عالم دوام تو

meh

آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود سر تا قدمش از عیب بری بود دل گفت که فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود!(حافظ)

كفشدوزك

سلام !سال نو مبارك ! امیدوارم که روزای خوبی رو پیش رو داشته باشی ! بهترينا رو برات ارزو مي كنم