بدون عنوان

به یکی قول دادم براش آپ کنم

نمی خوام بدقولی کرده باشم

اما واقعیت اینه که هم مطلبی رو که یک روز به خاطرش ( ! ) توی یک کاغذ نوشتم رو فعلا یدا نمی کنم.

. هم این که تصورات من از اون چیزهای کلی بوده که تقریبا ۶۰٪ اونا درست بوده.

اما اون ۴۰٪ کار خودش رو کرده و الان دست و دلم خیلی به آپ کردن نمی ره.

هم شما من رو ببخشید و هم اون... ( !!! )

.

.

.

راستی تا یادم نرفته عید همه شما مبارک.

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيده

سلام مثل هميشه زيبا به من که سر می زنی ؟؟؟ منتظرم.....

ميترا

ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب

ميترا

وقتی دلت خسته شد ،دیگر خنده معنایی ندارد .می خندی تا از دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را پنهان کنی ،وقتی دلت خشته شد ،حتی اشکهای شبانه آرامت نمی کند .گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای وقتی دلت خسته شد هیچ چیز آرامت نمی کند به جز پرواز

ميترا

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــر نگــــاه کنيم

ميترا

اينم واس خاطر تو ما كه بخشيديم همه . . . تركمن و گنبد مال تو و اروميه . . .

زنی شبيه درخت

حتی از صدای واق واق سگی در صندلی عقب یک ماشین حتی از آواز قناری در حجم کوچک قفس حتی از غربت یک گلدان در راه پله ی برجی بلند می توان فهمید آدمی تنهاست این روزها بسیار دوستم می دارند بی دلیل بسیار عاشقم می شوند بی جهت اما بیش از پیش تنهام

گل باروزن زده

زندگی یعنی بازی. سه ، دو ، یک … سوت داور............ بازی شروع شد!!! دویدی ، دست و پا زدی ، غرق شدی ، دل شکستی ، عاشق شدی ، بی رحم شدی ، مهربان شدی… بچه بودی ، بزرگ شدی ، پیر شدی سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازی تمام شد... زندگی را باختی

گل باروزن زده

ميدونم اگر خبری باشد همین جاست ... اگر کسی بودی که می گفتی که کار تو در دست من نیست و من نمی توانم برای تو کاری انجام دهم " فقط و فقط می توانم به حرف های دل تو گوش دهم گله ای نداشتم ..... اما خودت گفتی که هر چه می خواهید از من بخواهید . . .

گل باروزن زده

یادت هست؟ گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز همین گهواره‌ی بنفش همین بوسه‌ی مایل به طعمِ ترانه است؟ من به خانه برمی‌گردم، هنوز هم یک دیدار ساده می‌تواند سرآغازِ‌ پرسه‌ای غریب در کوچهْ‌باغِ باران باشد