تقلب !

ایام امتحانه

به یاد یه شعری افتادم که در اواخر دوران دانش آموزی خوونده بودم.

با یک بار خوندن ، حفظ شده بودم

امیدوارم بتونم بعد از بیش از ده سال صحیح بنویسم :

.

.

***

 

 

زیر میز باید رفت

و تقلب ، پچ پچ

و قبولی را کاشت

.

زیر میز باید رفت...

/ 28 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

زحمات شما احتمالا رحمت است[لبخند]

لیلا

ما در خدمت شما هستیم

گل بارون زده

به جایِ باز باران با ترانه باز محمود با کنايه اندکی قدّ و يه هاله سر خوش از وضع زمانه نفت شصت و نه دلاری سال 60 مليارد دلاری با سفرهای فراوان ساخته از خود فسانه می برد پول از خزانه می دهد دائم حواله می خورد از مال مردم می پَرد بر دوش مردم می دهد دائم شعارِ مهرورزی ، عدل خواهی! خلق ثروت ، محو نکبت ! دين پناهی ، سادگی ، بی قيد و بندی! چون به جدّ ، می نگری ، امّا تمامی : تندخويی ، جنگ خواهی! پخش فقر و بی نوايی ! لودگی ، مردم فريبی ، بی خيالی! هسته ای اين طبل خالی!

گل بارون زده

نامه هايی کودکانه ، سر گشاده ، احمقانه مملو از پند و عتاب و ادّعا ، پر از کنايه می نويسد او برای حاکمان اين زمانه ! آخر ای مجنون سر مست هيچ آيا تا کنون امّا مروری کرده ای بر وضع و حال اين کرانه ؟ هيچ انديشيده ای آيا که از روی محبت گر يکی از آن اجانب نامه ای بهرِ تو و اين دولتِ جل الخلايق در بيان درد و رنج و حال و روزِ مردمِ بس مفلسِ اين سرزمينِ پر بلا و مشکلِ خاور ميانه با همان سبک و سياقِ هاديانه پر غرور و پر اِفاده ، پر زِ ايراد و کنايه انشا کند ، پخشش کند

گل بارون زده

در خيلِ انبوه رسانه ، ماهواره ، روزنامه پاسخی داری برايش ؟ آسمان امروز ديگر نيست نيلی يادم آمد از فلسطين از بلندی های جولان از دلار و پول نفت و نقشِ ايران اندرون جيب و در کاشانة آن جيره خواران

گل بارون زده

از هولوکاست وحماس و نقشه بی صهيونيستِ گوشة خاور ميانه حرف های قلدرانه ، احمقانه ، خود سرانه پر هزينه ، پر ضرر ، بی فايده ، بَس ناشيانه از رجايیِ زمانه ، باورش گشته که هست او : يک پديده ! معجزه در اين هزاره ! يک دو سه مزدورِ پرگو در کنارش نيز، هر دم می روند اين سو و آن سو می کنند از او ستايش ، همچو ناجیّ ِ زمانه ليک امّا اندرون مملکت آنچه نمايان سايه شوم فساد و نکبت و فقر و فغانِ بينوايان با دو پای کودکانه می دويدم همچو آهو گه به اين سو گه به آن سو دور می گشتم زخانه در ميان مدح و روضه

گل بارون زده

می شنيدم از لب شيرين پيران خردمند مستمر اين برترين و بهترين پند : آه ای خوش باوران کم سوادِ پر افاده اين چنين بی فکر و تدبير و درايه مرز و بوم و مملکت کردن اداره آخر ای مستان قدرت ، اين روش تا کی ادامه؟ اندک اندک رفته رفته تيرگی ، افسردگی ، بيچارگی،درماندگی بر پهنه اين کشتی در گل نشسته ، گشته چيره حيف امّا کز سر خيره سری ، خود محوری ، کوته خيالی در نگاه اين جماعت جملگی انديشمندان زمانه يا که مزدورِ اجانب ، عامل و بوق بيگانه يا که اهل پول و مايه، مافيای مسکن و بانک و قاچاق ، تحت الحمايه

گل بارون زده

هر که باشند ، از برای خيرخواهی هرچه گويند و نويسند غير مسموع و زياده ! ای دريغ از يک جواب صادقانه! عالمانه! آری اينک جهل او چون تيغِ برّان می زند از بن نهالِ جاودانِ اقتصاد و علم و تحصيل و اراده می شنيدم اندر اين دوران پر رنجی که دانی رازهای تلخی از آينده اين خاکِ پاکِ باستانی بشنو از من ، کودکِ من از زبان مامِ ميهن : مرز و بوم پاک ايران پرگهر مهد دليران خطة يکتاپرستان سرزمين مهر و ايمان کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويران

لیلا

میبینم که شاعر قابلی هم که هستی[دست][دست][دست]

لیلا

درگیر امتحاناتی یا تقلب [نیشخند]