اشتیاق نامه

الهی ! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر !!! دست از دلم بداشتم ولی یادش از دلم دست بر نمی دارد. سر از سریر سرورش دست بداشت و دل از معبد حضورش نه ! واژه ها را برای گفتن هجی می کنم. سبز می شود به یاد حضورش اما خزانش هنوز تلاقی خطوط مبهم بیهودگی است !  به یاد شعرهای دانشگاه می افتم و زمزمه می کنم: خدای من! دیگر تحمل هر روز دیدنش
و فرو خوردن واژه واژه‌‌ء
(دوستت دارم)
را ندارم.
مرا ببر
بگذار در اوج
و در رویای واهی دست یافتن
بمیرم...
که دیگر تحملش را ندارم...

/ 0 نظر / 13 بازدید