راستش براي امروز در نظر داشتم يه مطلب ديگه اي بذارم اما صبح توي بانك منتظر نشسته بودم كه چشمم افتاد به اين مطلب داخل يه نشريه. حس كردم بايد خيلي جالب باشه. حالا تا نظر شما چي باشه ؟  :

زن در حالي كه سرش را به زير انداخته بود وارد مغازه اي شد و آرام به مغازه دار گفت:

شوهرم سخت بيمار است و نمي تواند كار كند و 6 بچه دارم، گرسنه و بي غذا در خانه مانده اند.

مغازه دار در حاليكه نگاهي به زن مي كرد، سعي داشت با رفتارش زن را متوجه كند تا هرچه زودتر مغازة او را ترك كند. در اين زمان مرد ديگري كه براي خريد به مغازه رفته بود وقتي متوجه حرفهاي زن و رفتار مغازه دار شد گفت: " اين زن هرچه لازم دارد، به او بده ، پولش با من".

مغازه دار براي اينكه اعتبارش را از دست ندهدگفت: "خودم هرچه لازم داشته باشد به او مي دهم"  و بعد گفت: ليست خريد داري ؟

زن دستان لاغرش را داخل كيف قديمي اش كرد و گفت اينجاست.

مغازه دار با پوزخندي گفت : ليست را بگذار روي ترازو ، به اندازه وزن آن هرچه خواستي ببر . زن چند لحظه مكث كرد و از درون كيفش يك تكه كاغذ بيرون آورد. چند لحظه گذشت تا نوشته اش به پايان برسد.زن كاغذ را روي كفه ترازو گذاشت. دريك لحظه فروشنده و مشتري با تعجب كفة ترازو را ديدند كه به پايين مي رفت. مغازه دار درحاليكه باورش نمي شد با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ديگر ترازو كرد. او آنقدر جنس در كفة ترازو گذاشت تا كفه ها كاملا برابر شد.

دراين لحظه او اجناس را به زن داد و با دلخوري و ناراحتي كاغذ را برداشت و به خواندن نوشته پرداخت. زن روي كاغذ، مايحتاج خود را ننوشته بود. او بجاي آنچه نياز داشت، تنها روي كاغذ نوشته بود : 
                   اي خداي عزيز ! تو از نياز من با خبري ، خودت آنرا بر آورده كن !

/ 18 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسی

سلام بر مسيح عزيز! از اينکه بهم سر زدی ممنون مسی اسميه که دوستان توی نت برام انتخاب کردن اصلش : معصوم به هر حال خيلی خوشحالم کردی وبلاگ جالبی داری با اجازتون چند از مطالبش (شعر فريدون مشيری) رو کپی برداری کردم در ضمن : خدا هميشه نياز بنده هاش رو بر آورده می کنه اين ما هستيم که درست ازش چيزی نمی خواييم

م

منظورتون از دوبار خداحافظي چي بود ؟ . . . . باي

رهیده

سلام دوست عزیز!مرسی که اومدی! باید تاخير من را ببخشيد.خیلی هفته ی گرفتاری بود. ميدونی راستش رو بخوای اين روزها محبت کردن به هم نوع و گرفتن دست نيازمندان تبديل به يک مشکل اساسی شده.بعضی ها به خودشون ميگن به من چه که دست فلان کس را بگيرم بره خودش مثل همه کار کنه. بعضی ها به خاطر پرستيژ و افه ی کلاس اومدن به اونا کمک می کنن.بعضی ها هم ميگن اينا همه شيادن و پولشون از منو تو بيشتره.حالا اگه کسی هم واقعاْ محتاج باشه در آتش پيش فرض های اين و ان خواهد سوخت.اما به نظر من اگه دل آدم ميگه بايد يه کسی کمک کرد يک لحظه ترديد هم روا نيست.

م

چرا چهار تا گذاشتيد ؟ . . .

م

خوب من تسليمم . . . بي خيال اوكي ؟ . . .

م

اي بابا خواهش مي كنم چرا فكر كردي ناراحت شدم ؟ كدوم حرف من باعث شد اينجوري فكر كني ؟ چرا همه حرفاي منو برعكس مي فهمن ؟ . . .

هلو!!!

دقيقا به همين خاطره که من هيچ وقت دعا نمی کنم چون حس می کنم به خدا دارم توهين می کنم و می گم تو از نياز من بی خبری .... خودش بهتر از هر کی می دونه چی لازم دارم .... نيازی به دعا نيست

ZAHRA

یک بار جایی خواندم که نوشته بود :((به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم .به مشکلاتتان بگویید که من خدای بزرگی دارم!)) اخرین متنی که نوشته بودید و این یکی واقعا زیبا بودند.موفق باشید!