دلم می خواهد بنویسم

دلم می خواهد بنویسم

از حال و احوال ناخوشایند مادرم

از امید به حضرتی که بندگانش را به رحمانیت و رحیمیتش امیدوار کرده

از نذرهایی که با توسل به تمام مقدساتی که می توان رشته امید را بدانها گره زد بسته شد

از حاجت هایی که در این همه سال به دعای خیر مادرمان به ما داده شد

و حالا حاجتی که فرزندانش برای مادر میخواهند:

سلامتی مادری که برای کودکان یتیمش هم ’مامان’ بود و هم ’بابا’

کاش می شد نوشت سرگذشت تقدیر مادری در را در میان آن همه غربت

در میان آنهمه اندوه

در میان آنهمه درد

و حالا هم درد جانکاه بزرگتر !!!

روی کاغذی نوشتم:

خدایا شفای ’مونس و مرهم زخم های زندگانی کودکان یتیم’ را از تو می خواهم

خدایا شفای کامل و عاجل تمام مادران را به حرمت بی خانمانی دلبندانش عطا کن

زیرا اولین تجربهء توکل به تو را، از دست و نگاه مادر می آموزند

ما توکل به تو را از مادر آموختیم

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

و در یک جمله:

در این ماه سرشار از رحمت و مجبت، ما را با شفای مادر بیمار، به رحمت لایتناهی ات امیدوارتر و زنده کن

آمین

/ 4 نظر / 16 بازدید
جا مونده از شهدا

www.sangarak.persianblog.ir السلام علیک یا ابا عبدالله سلام علیکم با مطالب زیر به روزم : 1. آقا مهـدی باکـری در آیینه خاطرات 2. صاحـب مـغـازه خجـالت می کشـد 3. پــا برهـنـه برگشت... 4. اکـبـر عبـدی : 5. کـدام کاسـه ؟ 6. تـا نیــایــــی محتاج دعای شما.. [گل]

یاسی

وبت عالیه به منم سربزن خواستی بیا تبادل لینک[چشمک]