يک بغل تنهايی

سر چها راه ایستاده ام منتظرم

بیشتر از آنکه خسته باشم مضطربم

ثانیه شمار ساعتم دیوانه وار دور خودش می چرخد.

آرام به صفحه سیاهش که مثل روزگارم سیاه است نگاهی می کنم و می گویم : عقربه کوچک ساده من ! تو هم از بد حادثه مثل خودم در سرگیجه های نامکرر  تکرار می شوی !

عابری می پرسد : ببخشید آقا ! اینطرف ها پارکی هم وجود دارد ؟

با سر تایید می کنم و با حرکت دست به سمت پایین اشاره می کنم !

دوباره می پرسد : نزدیک است ؟

با سر تایید می کنم.

می رود...  و میرود به دنبال قدم هاشان چشمانم که : چقدر به هم می آیند !

 غرق می شوم... ، 

با هوس سیگاری به خودم می آیم...

کسی که نیست ... اکسیژن را از خودم می دزدم با پُک های پیاپی سیگار لایتی که بوی ولایت را نمی دهد !

اصلا قرار نیست سیگار لایت بوی ولایت بدهد

قرار است سیگار باشد ... همین !

4e02ssw.jpg

با خودم کلنجار می روم و با پاهایم به سنگریزه های کف پیاده رو   آماده باش می دهم !

 به خودم می گویم برای چه باید اینجا بایستم در حالی که هیچ کس قرار نیست منتظرش بمانم !

خودم را می زنم به بی خیالی و به سکوت کوچه پس کوچه های یوسف آباد...

سیگار دیگری خودش را به آغوشم می اندازد و از بوسه های من سرشار می شود

از بالای پل عابر بزرگراه کردستان خسته ، بی حوصله می گذرم.

حس خودکشی لحظه ای مرا به خود میخکوب می کند !

 2wedt8x.jpg

 

چراغهای ماشین هایی که با سرعت به سمت پایین می رود چقدر مرا به خودشان دعوت می کنند

2po7eiw.jpg

صبر می کنم اول دلیل محکمی پیدا کنم تا بعد...

فقط این به ذهنم رسید که نه او ، و نه هیچ کس دیگر نخواهد فهمید عصبانیتم را از دست او که بخاطرش تن به چنین کاری دادم !

ماندنم را ترجیح دادم شاید برای انتقام ، شاید برای اثبات بی لیاقتیش !

به اولین کیوسک امیر آباد می رسم ، به پاکت تمام شدهء سیگارم نگاهی می کنم ، با عصبانیت مچاله اش می کنم : رفیق نیمه راه !

با ته مانده پول های ته جیبم می گویم : ببخشید ! یه بسته esse سبز !

سر کِیف می شوم !

 از کنار شمشادهای قد ونیم قد امیر آباد ، خیابان را گز می کنم و می آیم ...

گاه به گاهی با خنده ـ جیغ های دختران انتهای امیر آباد به خودم می آیم ، می روند و می روم به دنبال خودم !

رفیق تنهایی ام به خودم می خواند !

دست رد به سینه اش نمی زنم !

آرام باز می کنم بسته اش را ، بیرونش می آورم ، به آتشی مهمانش می کنم و به خلوتم ، مهمان می شود !

در گیر و دار خودم هستم تا به ایستگاه سرویس دانشجوها می رسم !

ایستگاه خودمان !

می نشینم...

ماشین ها را می شمارم تا به شماره ۲۹ می رسم و ناخودآگاه به یاد ۲۹ آبان !

اشتهایم می کشد برای فریاد بی امان...

حیف که داخل کوی نیستم !

احساس می کنم داخل کوی دنج ترین جای جهان برای فریاد زدن است ...

آی ...

2vws96v.jpg

/ 8 نظر / 23 بازدید
پيرمغان

من شاعر نيستم،از قضا از شعر آنقدر ميدانم كه از اتم.(من مهندسم!) من شاعر نيستم، اما از شاعران بي درد همان قدر بي زارم كه از زنان سيگاري پشت چراغ قرمز ((پارك وي)). سخت دلتنگم، از وزن و قافيه بيزارم، از سخنرانان بي درد هم. منبري كه بر آن فرياد نزنند به درد خرك ژيمناستيك هم نمي خورد. دلم مي خواهد بد بگويم به شهري كه ايستادن بلد نيست، به جماعتي كه گريه بلد نيستند. به شاعراني كه وزن و قافيه را مي شناسند، اما اندوه دل مردمانشان را نه، شاعراني كه كاپيتان بلاك مي كشندو زغال جكسون مصرف مي كنند. تماشاگران قرمزته، آبيته از بعضي شاعران شاعرترند. از خوشم ميآد نه بخاطر اسمت که مسيحه بخاطر باورت که از جنس مسيح ومحمده....

حمید

آآآی...! من که برج ميلاد ندارم بايد چکار کنم؟!؟

م

ايول . . . اند هنري بابا . . . به مام ياد بده . . . . . . . . . . . سركار هم كه بلدي بذاري . . . . باشه تا شنبه . . . . . .

sheytun, samira

با واژه به نام دوستت دارم آغاز نمودم ولی اکنون..... رهگذر می روم!! بیا ای من که تا با هم برویم که تنها نمی توانم گذر گاهم کدامین کوی و دیار است ؟!!!!!! نمـــــــی دانم ما تا چشم باز می کنيم از خود عبور کرده ايم نمی توانيم ترمز بگيريم و نه دنده عقب بگيريم نمی دانم چرا خود ما به خود ما نمی رسيم تو می دانی چرا؟!!!من که نمی دانم

خورجین

من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ: احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه خورشید در دلم می جوشد از یقین؛ احساس می کنم در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می روید از زمین. *شاملو*

فاطمه

سلام سلام . خوبی؟ خوشی؟ خوش می گذره؟ . مرسی که تو این مدت که نبودم اومده بودی وبلاگم . ولی حالا اومدم . موفق باشی و مهربون

م

ببخش من شنبه نبودم . . . . . . يه ماموريت داشتم . . . . . پليسي نبود ولي ......... . . . . . . بازم ببخش . . . . .

ليلا

باور بفرماييد من اولين بار اون فيلم رو ۲ سال ژيش ديدم و از خود همين حميد آقا گرفتم