اینک که با توام...

شادم، سرمستم و خوشحالم

مسرورم

هیجانی شگفت سراپای وجودم را فراگرفته !

شادم که صدایت را می شنوم

سرمستم که حضورت را می توانم حس کنم

خوشحالم که به لطف نگاه خود می نوازی ام

و مسرورم که به دست پر مهرت، دستم را گرفته ای که بر خیزم، که قد راست کنم

آنچنان که دیگر سیلاب هیچ حادثه ای از پا نیاندازدم

گرفتن دستان گرمت را آنچنان محتاجم که حضورت "هر که" هست را از یاد برده ام

شنیدن صدای گرمت را آنچنان مشتاقم که حضور "هر چه" هست را از یاد برده ام

این اشتیاق را دوست دارم

این احتیاج را دوست درام

و عاشقانه این اعتراف را دوست دارم :

احتیاج و اشتیاق به تو را دوست دارم

و بی پروا می گویم :

من تو را دوست دارم 

ای که تو حضورت بهانه ای برای دل سپردگی است

ای که تو وجودت بهانه ای برای زندگی است...

اینک بر درگاه پر عظمت "عشق" ایستاده ام و تو را صدا می زنم

معشوق من ، دریاب مرا...

دریاب مرا و دستم تو بگیر

تنها رها مکن

تو که خوب می شناسی ام،

این دل شکسته را تنها رها مکن

اینک که با توام، دستانم رها مکن !

***

"من اینک، کنار تو در انتظارم

چراغ امیدی فرا راه دارم

گر آن مژده ، ای همزبان قدیمی

به من در رسانی

به جان تو

"جان" می دهم مژدگانی" ... !

(قطعه  آخر از زنده یاد فریدون مشیری)

/ 3 نظر / 18 بازدید
فقط یک بهار

درود بر شما... از مهرتان سپاس گزارم. آمین بر نیایش شما که از زلال روحتان برخاسته است.

هلو!!!

امیدوارم که این اشعار رو برای یه معشوق زمینی استفاده کرده باشی ... چون حس زمینی اون رو در حال حاضر بیشتر از حس آسمانی اون درک می کنم[خجالت][گل]

بهاره نیک نام

Salam be webe manam sar bezanid Man taze karam Khosh hal misham nazar bedid.. Adresash: www.talilalikhandan.blogfa.com www.zende-az-bi-kafani.ir www.raghse-man.ir [چشمک]