بدون شرح

دستم را نخ بسته ام

                      که یادم بماند

                              که فراموشت کردم... !

 

 

پ.ن 1 : مزید استحضار همکاران گذشته،به لطف خداوند تبارک و تعالی،  باز هم آنقدر توانسته ام شایستگی ام را اثبات کنم که در کمتر از 4 ماه، در محل خدمت جدید، حکم  رئیس اداره ای حقیر با شق کاری جدید صادر شد !

پ.ن2 : با ز هم اثبات شد دنیا اینجور نمی ماند !

/ 5 نظر / 10 بازدید
عقل کل

به به مدتی نبودیم و ازت خبری نداشتیم رئیس شدی... ببین قدم وزیر جنگ چه نیک بوده. حالا هی بگین زن ال زن بل[چشمک]

زهره

کاش تمام دنیا یک مسیح بیشتر نمیداشت! تا من به هر مسیحی که میرسیدم با خود نمیگفتم آیا او مسیح من است؟! افسوس با اینکه بارها شک کردم اما نه! تو نیز مسیح من نیستی!

فی فی

منم پام رو نخ بستم که یادم بره هی دورش می گشتم !

عقل کل

بچه جان چرا انقدر دیر به دیر دلت میگیره؟[سوال] چشام سیاهی رفت انقد که اومدم آپ نبودی. راستی مهین امروز دیدم حال پسر ناخلف رو پرسیدم!